دنیا هم تموم بشه بدیهای بعضیا تموم نمیشه
چشمام وگوشام انگار عیب پیدا کردن باید یه دکتر برم ، عجیبه با اون همه عجله بعد از نیم ساعت انتظار چه راحت اجازه داد تا بغل دستیش سوار اتوبوس بشه تازه این همه اصرار برای نگرفتن پول بابت کشیدن کارت بلیط،ببین چقدر همه چی خوب شده همه باهم مهربون شدن ،یا چشم و گوش من دچار مشکل شده یا دنیا می خواد آخر بشه ...آره خودشه دنیا می خواد تموم بشه .
وقتی دبیر سرویس صدام زدو گفت فلانی می خوام راجع به این بل بشویی که به خاطر تموم شدن دنیا درست شده ،مثل همیشه با انتخاب خودت یه گزارش مردمی دلچسب تهیه کنی فکر کردم از کجا شروع کنم ،از دفترروزنامه زدم بیرون قدم زنان تا رسیدن به ایستگاه با دقت همه چیو تحت نظر گرفتم ،عابر بانکی که تقربیا شلوغ بود اما کسی نمی خواست برای انجام شدن کارش زرنگی کنه و زودتر بر جلو،دیگه تواین پیاده روی به این کوچیکی موتوری پارک نشده بود ، معنی چراغ سبز و قرمز به خوبی فهمیده میشد ،توی سوپر مارکت فروشنده اونقدر کشوی میزشو گشت تا همون سیصدتومن پول باقی مونده رو به دست مشتری بده نه دو تا بسته آدامس.و همون طور که اول صحبتام گفتم دیگه برای سوار شدن اتوبوس کسی کسیو هل نمی داد حتی با تعارف برای هم جا باز می کردن ...
تماشای این صحنه ها جریان گزارشمو خود به خود رقم می زد ،همه با نظم سوار اتوبوس شدیم جایی برای نشستن نبود اما از اونجا که همیشه ایستادنو به نشستن ترجیح میدم به سه گوش پنجره و میله جلوی صندلی تکیه زدم وتوذهنم به چینش آنچه که تو این یکساعت دیده بودم و شنیده بودم فکر می کردم ،جالبه راننده اتوبوس دقیقا توی همه ایستاگاهها توقف می کرد ،بعد از این که مطمئن میشد مسافرا کاملا سوار یا پیاده شدن دکمه بسته شدنو باز شدنو فشار می داد تازه اگه کسی هم کارت بلیطش تمام شده بود با لحن بد تذکر نمی داد یا اونقدر معطل نمی کرد تا بالاخره یه نفر کارتو بکشه وبعدش حرکت کنه .
صحنه جالب تر این بود که وقتی سه نفر از مسافرا کارت بلیط نداشتن یکی از همین همشهریامون قبل ازاینکه اونا چیزی بگن رفت جلو و به جاشون کارت زد بعدشم هم به هیچ عنوان قبول نکرد که پولشو حساب کنه ،تو گیرودار تعارف بودن که چندتا از این نوجوونای مدرسه ایی با شیطنت گفتن آخه دنیا داره تموم میشه دیگه پول به چه دردی میخوره ،این جمله فضای آروم اتوبوسو به فضای پرسرو صدای کلاس درس تبدیل کرد ،مواقعی که دانش آموزا منتظر یه خنده معلم بودن ...
منم از خدا خواسته با چند نفری راجع به سوژه گزارشم وارد صحبت شدم ،راستش حرفای زیادی ردو بدل شد اما سعی می کنم تکیه کلامم بیشتر روی جنبه های مثبت گفتگوها باشه چون وقتی با همون چندتا بچه بازیگوش مشغول صحبت شدم یکیشون از دنیا و درس و معلم و مدرسه دل پری داشتو طوفانی راه انداخت که بیا وببین ...
یکی از مسافرا که تازه سوار شده بود و موضوع صحبتارو متوجه شده بود گفت :
حالا راست یا دروغ حداقلش اینکه چند وقتی همه با هم خوب شدن و اعصابا راحته .
اون یکی با یه خنده معنی داری جواب داد :
اره دیگه بدبختی ما همینه که همیشه باید یه زوری بالای سرمون باشه تا مواظب رفتارامون باشیم ،حالا که دیگه دنیاهم قراره تموم بشه ...
مسافری که معلوم بود اهل اینترنت و مطالعه است با یه اعتماد به نفسی معلومات خودشو با توضیح اصل ماجرا به رخ همه کشید و بعدشم یه سری به نشونه ابراز تاسف از ضعف اطلاعات عمومی مردم تکون داد ودوباره رفت توفکر.
از آخر اتوبوسم این جملات شنیده می شدن که :
آخ جون امسال اولین شب یلداییه که همه خانواده دور هم جمع میشن ،دیگه مثل پارسال مجبور نیستیم یواشکی بریم خونه مامان بزرگ اینا بعدشم زودتر برگردیم خونه ...
یه خانمی هم که مویی سفید کرده بود آهی از نهاد کشیده و گفت :
ای دختر جون بعضیا اونقدر دل سنگن که اگه راست راسکی دنیا هم زیرو رو بشه بازم عوض نمیشن ،شب یلدا که جای خود داره...
کم کم گزارشم داشت تکمیل می شد که باید یه ایستگاه دیگه پیاده می شدم ،تمومه چیزایی که توذهنم ثبت وضبط شده بود جمع بندی کردم و با اجازتون یه نتیجه اخلاقی هم خودم آخرش اضافه کردم اینکه :
چقدرغصه داره که بعد از ادامه داشتنه دنیا،رفتارای بد گذشتمون دوباره ادامه پیدا کنه وبازم همون آشو همون کاسه همیشگی.آیا بایدهراز چند گاهی اینطور شایعات باعث درست شدن ما آدما بشه؟
سلام